نداره
به روز نمیکنم چون میدونم نوشتنم فرقی نداره...
حس سرگیجه و فقط چند قطره خون تا بینی..ببینی
این جا اشغاله ...میزنه زنگ میخوره تو صورتم صدات...هری دلم میریزه
این بار فقط چند قطره اشکه از چشام تا ببینی!....اما نه صداش نه خودش نمیشه...
رفتی
عین چهار سال
حالا تموم شده
...
چند قطره؟!..همش چند قطره شدی...
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:35  توسط من یک زن!
|
